پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

common

متداول به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • متداول
  • رایج
  • معمول

معنی و کاربرد

  1. متداول

    adjective — صفت
    English meaning

    Occurring, found, or done often; prevalent.

    رایج و پرکاربرد

    • This is a common mistake.

      این اشتباهی متداول است.

    • The name is common in this region.

      این نام در این منطقه رایج است.

  2. مشترک

    adjective — صفت
    English meaning

    Shared by two or more parties.

    مشترک میان چند کس

    • We have a common goal.

      ما هدفی مشترک داریم.

    • The two families share a common garden.

      این دو خانواده باغی مشترک دارند.

شکل‌های واژه

comparative
more common
superlative
most common

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • widespread
  • usual
  • ordinary

متضادها (انگلیسی)

  • rare
  • unusual

ترکیب‌های رایج

  • common sense
  • common knowledge
  • in common

واژه‌های مرتبط