انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
conscience
ضمیر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- ضمیر
- وجدان
معنی و کاربرد
ضمیر
noun — اسمEnglish meaningAn inner sense of what is right and wrong that guides a person's behavior.
حس درونی تشخیص درست از نادرست
His conscience would not let him lie.
ضمیرش به او اجازه نمی داد دروغ بگوید.
She has a guilty conscience.
او ضمیری گنهکار دارد.
Let your conscience guide you.
بگذار وجدانت راهنمایت باشد.
شکلهای واژه
- plural
- consciences
هممعنیها (انگلیسی)
- moral sense
- scruples
- inner voice
ترکیبهای رایج
- guilty conscience
- clear conscience
- prick of conscience
یادداشت کاربرد
ضمیر در دستور زبان به معنی pronoun نیز هست، اما در اینجا به معنی وجدان است.
واژههای مرتبط
- morality
- soul