انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
continuous
مداوم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مداوم
- پیوسته
- مستمر
معنی و کاربرد
مداوم
adjective — صفتEnglish meaningForming an unbroken whole; continuing without interruption.
در وصف کاری که بدون وقفه ادامه دارد
She was under continuous pressure at work.
او در محل کار تحت فشار مداوم بود.
The machine produces a continuous flow of water.
دستگاه جریان مداوم آب تولید میکند.
Continuous effort finally paid off.
تلاش مداوم سرانجام نتیجه داد.
شکلهای واژه
- adverb
- continuously
هممعنیها (انگلیسی)
- constant
- uninterrupted
- ongoing
متضادها (انگلیسی)
- intermittent
- occasional
ترکیبهای رایج
- continuous improvement
- continuous flow
- continuous use
یادداشت کاربرد
continuous به پیوستگی بدون وقفه اشاره دارد؛ continual به تکرار با فاصلههای کوتاه.