انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
corruption
فساد به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فساد
- تباهی
- رشوهخواری
معنی و کاربرد
فساد
noun — اسمEnglish meaningDishonest or fraudulent conduct by those in power.
فساد اداری و مالی
The government promised to fight corruption.
دولت قول داد با فساد مبارزه کند.
Corruption weakens public trust.
فساد اعتماد عمومی را ضعیف میکند.
هممعنیها (انگلیسی)
- dishonesty
- bribery
- decay
متضادها (انگلیسی)
- honesty
- integrity
ترکیبهای رایج
- fight corruption
- political corruption