انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
cursory
سرسری به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سرسری
- سطحی
- گذرا
معنی و کاربرد
سرسری
adjective — صفتEnglish meaningDone quickly without attention to detail.
رفتار و بررسی
He gave the report a cursory look.
او نگاهی سرسری به گزارش کرد.
A cursory check missed the error.
بررسی سرسری خطا را ندید.
هممعنیها (انگلیسی)
- superficial
- hasty
- perfunctory
ترکیبهای رایج
- a cursory glance
- cursory examination
یادداشت کاربرد
سرسری یعنی شتابزده و بدون دقت انجامشده.