انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
superficial
سطحی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سطحی
- ظاهری
- کمعمق
معنی و کاربرد
سطحی
adjective — صفتEnglish meaningExisting only on the surface; not deep or thorough.
بررویی و بدون عمق
He has only a superficial knowledge of history.
او دانشی سطحی از تاریخ دارد.
Her injuries were superficial.
زخمهای او سطحی بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- shallow
- cursory
- external
متضادها (انگلیسی)
- deep
- profound
ترکیبهای رایج
- superficial knowledge
- superficial wound