انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
customary
مرسوم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مرسوم
- معمول
- رسم
معنی و کاربرد
مرسوم
adjective — صفتEnglish meaningUsual or established by custom.
رسم و عادت رایج
It is customary to shake hands.
دست دادن مرسوم است.
This is a customary greeting.
این سلامی مرسوم است.
Such clothes are customary here.
چنین لباسهایی اینجا مرسوم است.
هممعنیها (انگلیسی)
- usual
- conventional
متضادها (انگلیسی)
- unusual
ترکیبهای رایج
- customary practice