انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
deposed
معزول به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- معزول
- عزلشده
- خلعشده
معنی و کاربرد
معزول
adjective — صفتEnglish meaningRemoved from office or a position of power, especially a ruler or high official.
کسی که از مقام خود برکنار و خلع شده است
The deposed king fled the country.
پادشاه معزول از کشور گریخت.
The minister was deposed after the revolt.
وزیر پس از آن شورش معزول شد.
He lived in exile as a deposed leader.
او بهعنوان رهبری معزول در تبعید زندگی میکرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- dethroned
- removed
- ousted
متضادها (انگلیسی)
- enthroned
- appointed
ترکیبهای رایج
- deposed ruler
- deposed president
یادداشت کاربرد
معزول بیشتر دربارهٔ حاکمان و مقامهای بلندپایه به کار میرود.