انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
difficulty
دشواری به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دشواری
- سختی
معنی و کاربرد
دشواری
noun — اسمEnglish meaningThe state of being hard to do or deal with.
سختی کار
She had difficulty finding the address.
او در یافتن نشانی دشواری داشت.
The difficulty of the task surprised us.
دشواری این کار ما را شگفتزده کرد.
شکلهای واژه
- plural
- difficulties
هممعنیها (انگلیسی)
- hardship
- trouble
- toughness
متضادها (انگلیسی)
- ease
- simplicity
ترکیبهای رایج
- have difficulty
- with difficulty
یادداشت کاربرد
دشواری به معنای سختی و پیچیدگی کار است.