پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

hard

سخت به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • سخت
  • دشوار
  • محکم

معنی و کاربرد

  1. سخت

    adjective — صفت
    English meaning

    Difficult to do or understand; also solid and firm to the touch.

    دشوار یا محکم

    • This exam is very hard.

      این امتحان بسیار سخت است.

    • The ground was hard and dry.

      زمین سخت و خشک بود.

شکل‌های واژه

comparative
harder
superlative
hardest

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • difficult
  • tough
  • firm

متضادها (انگلیسی)

  • easy
  • soft

ترکیب‌های رایج

  • hard work
  • hard drive
  • hard time

یادداشت کاربرد

سخت هم به معنای دشوار و هم به معنای محکم و سفت است.

واژه‌های مرتبط