انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
hard
سخت به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سخت
- دشوار
- محکم
معنی و کاربرد
سخت
adjective — صفتEnglish meaningDifficult to do or understand; also solid and firm to the touch.
دشوار یا محکم
This exam is very hard.
این امتحان بسیار سخت است.
The ground was hard and dry.
زمین سخت و خشک بود.
شکلهای واژه
- comparative
- harder
- superlative
- hardest
هممعنیها (انگلیسی)
- difficult
- tough
- firm
متضادها (انگلیسی)
- easy
- soft
ترکیبهای رایج
- hard work
- hard drive
- hard time
یادداشت کاربرد
سخت هم به معنای دشوار و هم به معنای محکم و سفت است.
واژههای مرتبط
- difficult
- tough