پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

difficult

مشکل به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مشکل
  • سخت
  • دشوار

معنی و کاربرد

  1. مشکل

    adjective — صفت
    English meaning

    Needing much effort or skill to do or understand; not easy.

    در سختی و دشواری

    • This is a difficult question.

      این پرسش مشکلی است.

    • It is difficult to learn a new language.

      یاد گرفتن زبان جدید دشوار است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • hard
  • tough
  • challenging

متضادها (انگلیسی)

  • easy
  • simple

ترکیب‌های رایج

  • difficult task
  • difficult decision

یادداشت کاربرد

مشکل در فارسی به عنوان اسم به معنای «problem/issue» نیز به کار می‌رود.

واژه‌های مرتبط

مشکل به انگلیسی - ineng.ir