انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
difficult
مشکل به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مشکل
- سخت
- دشوار
معنی و کاربرد
مشکل
adjective — صفتEnglish meaningNeeding much effort or skill to do or understand; not easy.
در سختی و دشواری
This is a difficult question.
این پرسش مشکلی است.
It is difficult to learn a new language.
یاد گرفتن زبان جدید دشوار است.
هممعنیها (انگلیسی)
- hard
- tough
- challenging
متضادها (انگلیسی)
- easy
- simple
ترکیبهای رایج
- difficult task
- difficult decision
یادداشت کاربرد
مشکل در فارسی به عنوان اسم به معنای «problem/issue» نیز به کار میرود.