انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
disordered
نابسامان به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- نابسامان
- بینظم
- آشفته
معنی و کاربرد
نابسامان
adjective — صفتEnglish meaningLacking order or organization; chaotic and unsettled.
بدون نظم و سامان
The country was in a disordered state.
کشور در وضعیتی نابسامان بود.
His affairs were completely disordered.
کارهای او کاملا نابسامان بود.
They lived in disordered conditions.
آنها در شرایطی نابسامان زندگی می کردند.
هممعنیها (انگلیسی)
- chaotic
- messy
- disorganized
متضادها (انگلیسی)
- orderly
- organized
ترکیبهای رایج
- disordered state
- socially disordered
- disordered life
یادداشت کاربرد
نابسامان متضاد بسامان است.