پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

disordered

نابسامان به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • نابسامان
  • بی‌نظم
  • آشفته

معنی و کاربرد

  1. نابسامان

    adjective — صفت
    English meaning

    Lacking order or organization; chaotic and unsettled.

    بدون نظم و سامان

    • The country was in a disordered state.

      کشور در وضعیتی نابسامان بود.

    • His affairs were completely disordered.

      کارهای او کاملا نابسامان بود.

    • They lived in disordered conditions.

      آنها در شرایطی نابسامان زندگی می کردند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • chaotic
  • messy
  • disorganized

متضادها (انگلیسی)

  • orderly
  • organized

ترکیب‌های رایج

  • disordered state
  • socially disordered
  • disordered life

یادداشت کاربرد

نابسامان متضاد بسامان است.

واژه‌های مرتبط