انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
messy
درهم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- درهم
- آشفته
- بههمریخته
معنی و کاربرد
درهم
adjective — صفتEnglish meaningUntidy or disordered; confused and jumbled.
در بینظمی
His hair was messy.
موهایش درهم بود.
The room was messy.
اتاق بههمریخته بود.
شکلهای واژه
- comparative
- messier
- superlative
- messiest
هممعنیها (انگلیسی)
- untidy
- disordered
- jumbled
متضادها (انگلیسی)
- tidy
- neat
ترکیبهای رایج
- messy room
- messy hair
یادداشت کاربرد
درهم به صورت پیشوند در واژههایی مانند «درهمتنیده» نیز میآید.