انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
duty
تکلیف به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- تکلیف
- وظیفه
- تعهد
معنی و کاربرد
تکلیف
noun — اسمEnglish meaningSomething that you must do as part of your job or moral obligation.
کاری که باید انجام شود
It is your duty to help.
کمک کردن تکلیف توست.
The teacher gave the class their homework.
معلم تکلیف خانهٔ کلاس را داد.
شکلهای واژه
- plural
- duties
هممعنیها (انگلیسی)
- obligation
- responsibility
- task
ترکیبهای رایج
- on duty
- sense of duty
یادداشت کاربرد
تکلیف هم به معنی وظیفه و هم به معنی تمرین درسی است.