پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

factor

عامل به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • عامل
  • عنصر
  • سبب

معنی و کاربرد

  1. عامل

    noun — اسم
    English meaning

    A circumstance or element that contributes to a result.

    چیزی که در بروز نتیجه‌ای نقش دارد

    • Price was the main factor in his decision.

      قیمت عامل اصلی تصمیم او بود.

    • Several factors affected the outcome.

      چندین عامل بر نتیجه اثر گذاشت.

  2. عامل

    noun — اسم
    English meaning

    A person who does things on behalf of another.

    کسی که به نمایندگی از دیگری عمل می‌کند

    • He works as an agent for a large firm.

      او به عنوان عامل یک شرکت بزرگ کار می‌کند.

    • The agent negotiated the deal.

      نماینده مذاکره را انجام داد.

شکل‌های واژه

plural
factors

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • element
  • cause
  • agent

ترکیب‌های رایج

  • key factor
  • decisive factor
  • risk factor

واژه‌های مرتبط