انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
faint
کمرنگ به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- کمرنگ
- محو
معنی و کاربرد
کمرنگ
adjective — صفتEnglish meaningNot bright or strong; pale or dim.
روشنایی یا رنگ اندک
A faint light glowed in the window.
نوری کمرنگ در پنجره میتابید.
The color of the wall was faint.
رنگ دیوار کمرنگ بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- pale
- dim
- faint
متضادها (انگلیسی)
- vivid
- bright