انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
forced
زورکی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- زورکی
- بهزور
- تحمیلی
معنی و کاربرد
زورکی
adjective — صفتEnglish meaningDone by force or under compulsion; forced, artificial.
با اجبار
He gave a forced smile.
او لبخندی زورکی زد.
The decision was a forced one.
آن تصمیم زورکی بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- compulsory
- artificial
متضادها (انگلیسی)
- voluntary
- genuine