انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
foreign
خارجی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- خارجی
- بیگانه
- اجنبی
معنی و کاربرد
خارجی
adjective — صفتEnglish meaningBelonging to or coming from a country other than one's own.
وابسته به کشور دیگر
He speaks several foreign languages.
او چند زبان خارجی میداند.
Foreign goods are sold here.
کالاهای خارجی اینجا فروخته میشود.
هممعنیها (انگلیسی)
- alien
- overseas
- external
متضادها (انگلیسی)
- domestic
- native
ترکیبهای رایج
- foreign language
- foreign country
- foreign policy
یادداشت کاربرد
خارجی به معنی بیرونی و ظاهری نیز به کار میرود.
واژههای مرتبط
- alien
- external