پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

fundamental

اساسی به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • اساسی
  • بنیادی
  • پایه‌ای

معنی و کاربرد

  1. اساسی

    adjective — صفت
    English meaning

    Forming a necessary base or core; of central importance.

    وابسته به پایه و اساس

    • There is a fundamental difference between them.

      تفاوت اساسی میان آن‌ها وجود دارد.

    • Education is a fundamental right.

      آموزش حقی اساسی است.

    • The plan needs fundamental changes.

      طرح به تغییرات اساسی نیاز دارد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • basic
  • essential
  • primary

متضادها (انگلیسی)

  • secondary
  • minor

ترکیب‌های رایج

  • fundamental right
  • fundamental change
  • fundamental principle

یادداشت کاربرد

اساسی یعنی مربوط به پایه و بنیاد و بسیار مهم.

واژه‌های مرتبط