پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

halted

متوقف به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • متوقف
  • بازایستاده
  • در توقف

معنی و کاربرد

  1. متوقف

    adjective — صفت
    English meaning

    Stopped; no longer moving or continuing.

    چیزی که از حرکت یا ادامه بازمانده است

    • The traffic was halted for an hour.

      ترافیک برای یک ساعت متوقف بود.

    • All work has been halted.

      تمام کارها متوقف شده است.

    • The train halted at the station.

      قطار در ایستگاه متوقف شد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • stopped
  • ceased
  • arrested

متضادها (انگلیسی)

  • continued
  • moving

ترکیب‌های رایج

  • come to a halt
  • bring to a halt
  • temporarily halted

یادداشت کاربرد

متوقف صفت مفعولی است و بر حالت توقف دلالت دارد.

واژه‌های مرتبط