انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
halted
متوقف به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- متوقف
- بازایستاده
- در توقف
معنی و کاربرد
متوقف
adjective — صفتEnglish meaningStopped; no longer moving or continuing.
چیزی که از حرکت یا ادامه بازمانده است
The traffic was halted for an hour.
ترافیک برای یک ساعت متوقف بود.
All work has been halted.
تمام کارها متوقف شده است.
The train halted at the station.
قطار در ایستگاه متوقف شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- stopped
- ceased
- arrested
متضادها (انگلیسی)
- continued
- moving
ترکیبهای رایج
- come to a halt
- bring to a halt
- temporarily halted
یادداشت کاربرد
متوقف صفت مفعولی است و بر حالت توقف دلالت دارد.