انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
heart
قلب به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- قلب
- دل
- مرکز
معنی و کاربرد
قلب
noun — اسمEnglish meaningThe organ in the body that pumps blood.
اندام تلمبهکننده خون در بدن
The doctor listened to his heart.
پزشک به قلب او گوش داد.
A healthy heart needs exercise.
قلبی سالم به ورزش نیاز دارد.
مرکز
noun — اسمEnglish meaningThe central or most important part of something.
بخش مرکزی یا مهمترین بخش
The hotel is in the heart of the city.
هتل در قلب شهر است.
We must get to the heart of the matter.
باید به قلب موضوع برسیم.
شکلهای واژه
- plural
- hearts
هممعنیها (انگلیسی)
- core
- center
- soul
ترکیبهای رایج
- heart of the city
- heart disease
- by heart
یادداشت کاربرد
قلب هم به اندام بدن و هم به معنای مرکز و کانون به کار میرود.