پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

helpless

عاجز به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • عاجز
  • درمانده
  • ناتوان

معنی و کاربرد

  1. عاجز

    adjective — صفت
    English meaning

    Unable to do anything to help oneself or change a situation.

    درماندگی و ناتوانی

    • The child was helpless without his parents.

      کودک بدون پدر و مادرش عاجز بود.

    • I felt helpless in that situation.

      در آن وضعیت احساس عجز می‌کردم.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • powerless
  • defenseless
  • incapable

متضادها (انگلیسی)

  • capable
  • powerful

ترکیب‌های رایج

  • feel helpless
  • utterly helpless

یادداشت کاربرد

عاجز به کسی گفته می‌شود که از انجام کاری ناتوان است.

واژه‌های مرتبط