انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
helplessness
درماندگی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- درماندگی
- بیچارهگی
- عجز
معنی و کاربرد
درماندگی
noun — اسمEnglish meaningThe state of being unable to act or help oneself.
بیتوانی در یاری خود
He felt a deep helplessness.
درماندگی عمیقی حس میکرد.
Her helplessness moved us.
درماندگی او ما را متأثر کرد.
They watched in helplessness.
درمانده تماشا کردند.
هممعنیها (انگلیسی)
- powerlessness
- despair
متضادها (انگلیسی)
- capability
ترکیبهای رایج
- feeling of helplessness