انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
helpless
ناچار به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- ناچار
- درمانده
- بیچاره
معنی و کاربرد
ناچار
adjective — صفتEnglish meaningUnable to defend oneself or act without help; feeling powerless.
درمانده و بیچاره
He felt helpless before the flood.
او در برابر سیل خود را ناچار یافت.
The child was helpless and afraid.
کودک ناچار و ترسان بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- powerless
- defenseless
- vulnerable
متضادها (انگلیسی)
- strong
- capable
ترکیبهای رایج
- feel helpless
یادداشت کاربرد
ناچار در نقش قید نیز به معنای ناگزیر و بالاجبار به کار میرود.