انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
incongruous
مباین به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مباین
- ناهمخوان
- ناسازگار
معنی و کاربرد
مباین
adjective — صفتEnglish meaningNot in harmony with the surroundings; inconsistent.
ناهمخوان و ناسازگار
The modern building looked incongruous.
ساختمان مدرن ناهمخوان به نظر میرسید.
His words were incongruous with his actions.
سخنان او با کردارش ناسازگار بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- inconsistent
- discordant
متضادها (انگلیسی)
- consistent
ترکیبهای رایج
- incongruous with