پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

inconsistent

ناهماهنگ به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • ناهماهنگ
  • ناسازگار

معنی و کاربرد

  1. ناهماهنگ

    adjective — صفت
    English meaning

    Not staying the same; not in harmony with something.

    ناسازگار و بی‌هماهنگی

    • His behavior is inconsistent with his words.

      رفتار او با گفتارش ناهماهنگ است.

    • The results were inconsistent.

      نتایج ناهماهنگ بودند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • incompatible
  • discordant

متضادها (انگلیسی)

  • consistent
  • harmonious

ترکیب‌های رایج

  • inconsistent behavior

واژه‌های مرتبط