انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
innate
فطری به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فطری
- ذاتی
- مادرزادی
معنی و کاربرد
فطری
adjective — صفتEnglish meaningPresent from birth rather than learned or acquired; inborn.
ویژگیای که از بدو تولد در انسان هست
Curiosity is an innate quality.
کنجکاوی ویژگیای فطری است.
She has an innate talent for music.
او استعدادی فطری در موسیقی دارد.
ذاتی
adjective — صفتEnglish meaningBelonging to the essential nature of something.
جزء ذات و سرشت چیزی
This is an innate human trait.
این ویژگیای فطری در انسان است.
The desire for freedom is innate.
میل به آزادی فطری است.
هممعنیها (انگلیسی)
- inborn
- inherent
- natural
متضادها (انگلیسی)
- acquired
- learned
ترکیبهای رایج
- innate ability
- innate sense
یادداشت کاربرد
فطری به ویژگیهایی گفته میشود که در سرشت و آفرینش آدمی نهفتهاند.