پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

internal

درونی به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • درونی
  • داخلی
  • باطنی

معنی و کاربرد

  1. درونی

    adjective — صفت
    English meaning

    Situated inside or within something; inner.

    مربوط به درون چیزی

    • The body has internal organs.

      بدن اندام‌های درونی دارد.

    • He suffered internal injuries.

      او دچار آسیب‌های درونی شد.

  2. باطنی

    adjective — صفت
    English meaning

    Relating to a person's inner thoughts or feelings.

    مربوط به درون و روان آدمی

    • Her calm was only internal.

      آرامش او تنها درونی بود.

    • It is an internal conflict.

      این کشمکشی درونی است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • inner
  • inside
  • interior

متضادها (انگلیسی)

  • external
  • outer

ترکیب‌های رایج

  • internal affairs
  • internal conflict
  • internal organs

یادداشت کاربرد

درونی هم به درون جسم و هم به درون روان و احساسات اشاره دارد.

واژه‌های مرتبط