انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
lazy
تنبل به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- تنبل
- کاهل
- بیحال
معنی و کاربرد
تنبل
adjective — صفتEnglish meaningUnwilling to work or use energy.
بیمیل به کار و تلاش
He is too lazy to clean his room.
او آنقدر تنبل است که اتاقش را تمیز نمیکند.
Don't be lazy; finish your work.
تنبل نباش؛ کارت را تمام کن.
شکلهای واژه
- comparative
- lazier
- superlative
- laziest
هممعنیها (انگلیسی)
- idle
- slothful
- indolent
متضادها (انگلیسی)
- diligent
- hardworking
ترکیبهای رایج
- lazy afternoon
- lazy student