پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

limits

حدود به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • حدود
  • مرزها
  • کرانه‌ها

معنی و کاربرد

  1. حدود

    noun — اسم
    English meaning

    The boundary lines or greatest extents of something.

    حدود اختیارات

    • He pushed the limits of endurance.

      او حدود تحمل را جابه‌جا کرد.

    • Stay within the city limits.

      درون حدود شهر بمان.

  2. تقریبا

    adverb — قید
    English meaning

    Approximately; about.

    حدود ساعت پنج

    • It costs about ten dollars.

      حدود ده دلار هزینه دارد.

شکل‌های واژه

singular
حد

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • bounds
  • boundaries

ترکیب‌های رایج

  • city limits
  • within limits

یادداشت کاربرد

جمع «حد»؛ در کاربرد قیدی به معنای تقریبا.

واژه‌های مرتبط