پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

lost

گم به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • گم
  • مفقود
  • گم‌شده
  • نابودشده

معنی و کاربرد

  1. گم

    adjective — صفت
    English meaning

    Unable to be found; missing.

    در گم شدن اشیا یا افراد

    • My keys are lost.

      کلیدهایم گم شده‌اند.

    • A lost child was found in the park.

      کودکی گم‌شده در پارک پیدا شد.

  2. گم

    adjective — صفت
    English meaning

    Unable to find one's way; confused about direction.

    در معنای راه را گم کردن

    • We got lost in the forest.

      ما در جنگل گم شدیم.

    • He felt lost in the big city.

      او در شهر بزرگ احساس سردرگمی می‌کرد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • missing
  • misplaced
  • astray

متضادها (انگلیسی)

  • found

ترکیب‌های رایج

  • get lost
  • lost and found

واژه‌های مرتبط