انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
mandatory
الزامی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- الزامی
- اجباری
- لازمالاجرا
معنی و کاربرد
الزامی
adjective — صفتEnglish meaningRequired by law or rules; compulsory.
در معنای اجباری بودن
Wearing a helmet is mandatory.
زدن کلاه ایمنی الزامی است.
Attendance is mandatory for all students.
حضور برای همهٔ دانشآموزان الزامی است.
هممعنیها (انگلیسی)
- compulsory
- obligatory
- required
متضادها (انگلیسی)
- optional
- voluntary
ترکیبهای رایج
- mandatory requirement