پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

orderly

منظم به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • منظم
  • مرتب
  • سامان‌یافته

معنی و کاربرد

  1. منظم

    adjective — صفت
    English meaning

    Arranged neatly and in order; well organized.

    برای توصیف نظم و ترتیب

    • She keeps her desk orderly.

      او میزش را منظم نگه می‌دارد.

    • The event was well organized.

      مراسم به‌خوبی منظم برگزار شد.

  2. منظم

    adjective — صفت
    English meaning

    Happening at regular intervals; regular.

    در معنای مرتب و با قاعده

    • He takes regular exercise.

      او ورزش منظم انجام می‌دهد.

    • The files were kept in orderly rows.

      پرونده‌ها در ردیف‌های منظم نگه داشته می‌شدند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • tidy
  • neat
  • methodical

متضادها (انگلیسی)

  • disorderly
  • messy

ترکیب‌های رایج

  • orderly room
  • orderly conduct

واژه‌های مرتبط