پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

pass

پاس به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • پاس
  • گردنه

معنی و کاربرد

  1. پاس

    noun — اسم
    English meaning

    A transfer of the ball to another player in a sport.

    در ورزش

    • He gave a perfect pass to his teammate.

      او پاس بی‌نقصی به هم‌تیمی‌اش داد.

    • The player missed an easy pass.

      بازیکن پاس آسانی را از دست داد.

  2. پاس

    noun — اسم
    English meaning

    A card or ticket giving permission to enter or travel.

    اجازهٔ ورود یا عبور

    • Show your pass at the gate.

      در ورودی پاس خود را نشان بده.

    • He lost his monthly pass.

      او بلیت ماهانه‌اش را گم کرد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • transfer
  • permit

متضادها (انگلیسی)

  • interception

ترکیب‌های رایج

  • give a pass
  • season pass

واژه‌های مرتبط