انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
relatives
اقوام به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- اقوام
- خویشاوندان
معنی و کاربرد
اقوام
noun — اسمEnglish meaningPersons connected by blood or marriage; members of one's family.
خویشاوندان و خانواده
All our relatives came to the wedding.
همهٔ اقوام ما به عروسی آمدند.
He has many relatives in the city.
او اقوام زیادی در شهر دارد.
شکلهای واژه
- singular
- relative
هممعنیها (انگلیسی)
- kin
- family members
متضادها (انگلیسی)
- strangers
ترکیبهای رایج
- close relatives
- distant relatives
یادداشت کاربرد
اقوام جمع قوم است و در فارسی هم به خویشاوندان و هم به اقوام و ملتها گفته میشود.