انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
remaining
باقی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- باقی
- باقیمانده
- مانده
معنی و کاربرد
باقی
adjective — صفتEnglish meaningStill left after other parts have been used or dealt with.
آنچه مانده است
The remaining guests went home.
مهمانان باقی به خانه رفتند.
Use the remaining time wisely.
از زمان باقیمانده عاقلانه استفاده کن.
هممعنیها (انگلیسی)
- leftover
- residual
- rest
متضادها (انگلیسی)
- used up
- gone
ترکیبهای رایج
- remaining time
- the remaining items
یادداشت کاربرد
باقی بیشتر در معنای باقیمانده و مانده به کار میرود.