انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
rested
آرمیده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- آرمیده
- آسوده
- استراحتکرده
معنی و کاربرد
آرمیده
adjective — صفتEnglish meaningHaving rested; calm and free from activity.
آسوده و بهدور از تلاش
She felt rested after the sleep.
او پس از خواب آرمیده حس کرد.
The rested travellers set off again.
مسافران آرمیده دوباره راه افتادند.
هممعنیها (انگلیسی)
- relaxed
- refreshed
- reposed
متضادها (انگلیسی)
- tired
- weary
ترکیبهای رایج
- well rested