انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
rhythmic
موزون به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- موزون
- آهنگین
- هماهنگ
معنی و کاربرد
موزون
adjective — صفتEnglish meaningHaving a regular, pleasing rhythm; harmonious and well-balanced.
دارای وزن و آهنگ
The poem has a rhythmic flow.
این شعر جریانی موزون دارد.
She moved with rhythmic steps.
او با گامهای موزون حرکت کرد.
The music was soft and rhythmic.
موسیقی نرم و آهنگین بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- melodious
- harmonious
- measured
متضادها (انگلیسی)
- chaotic
- unbalanced
ترکیبهای رایج
- rhythmic movement
- rhythmic beat
یادداشت کاربرد
موزون یعنی دارای وزن و آهنگ و تناسب.