انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
ruined
خراب به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- خراب
- ویران
- ازکارافتاده
معنی و کاربرد
خراب
adjective — صفتEnglish meaningDestroyed or in a very bad condition; broken or spoiled.
چیزی که ویران یا از کار افتاده است
The storm left the village ruined.
طوفان روستا را خراب برجای گذاشت.
My car is ruined.
ماشینم خراب است.
هممعنیها (انگلیسی)
- destroyed
- broken
- wrecked
متضادها (انگلیسی)
- intact
- fixed
ترکیبهای رایج
- ruined building
- financially ruined
یادداشت کاربرد
خراب هم برای ویرانی و هم برای بدی وضعیت یا اخلاق ناباب بهکار میرود.