پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

ruined

خراب به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • خراب
  • ویران
  • ازکارافتاده

معنی و کاربرد

  1. خراب

    adjective — صفت
    English meaning

    Destroyed or in a very bad condition; broken or spoiled.

    چیزی که ویران یا از کار افتاده است

    • The storm left the village ruined.

      طوفان روستا را خراب برجای گذاشت.

    • My car is ruined.

      ماشینم خراب است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • destroyed
  • broken
  • wrecked

متضادها (انگلیسی)

  • intact
  • fixed

ترکیب‌های رایج

  • ruined building
  • financially ruined

یادداشت کاربرد

خراب هم برای ویرانی و هم برای بدی وضعیت یا اخلاق ناباب به‌کار می‌رود.

واژه‌های مرتبط