انگلیسیبه فارسیverb — فعل
scratch
خاریدن به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- خاریدن
- خاراندن
معنی و کاربرد
خاریدن
verb — فعلEnglish meaningTo scratch the skin, especially to relieve itching.
کشیدن ناخن بر پوست برای رفع خارش
He scratched his head in thought.
او در فکر سرش را خاراند.
The cat scratched my hand.
گربه دستم را خراشید.
شکلهای واژه
- past
- خارید
- present
- میخارد
هممعنیها (انگلیسی)
- scrape
- claw
ترکیبهای رایج
- scratch one's head
- scratch a surface