پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیverb — فعل

scratch

خاریدن به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • خاریدن
  • خاراندن

معنی و کاربرد

  1. خاریدن

    verb — فعل
    English meaning

    To scratch the skin, especially to relieve itching.

    کشیدن ناخن بر پوست برای رفع خارش

    • He scratched his head in thought.

      او در فکر سرش را خاراند.

    • The cat scratched my hand.

      گربه دستم را خراشید.

شکل‌های واژه

past
خارید
present
می‌خارد

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • scrape
  • claw

ترکیب‌های رایج

  • scratch one's head
  • scratch a surface

واژه‌های مرتبط