انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
suffering
دردمندی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دردمندی
- رنج
- درد
معنی و کاربرد
دردمندی
noun — اسمEnglish meaningThe state of experiencing pain or distress; also compassion.
حالت رنج کشیدن؛ نیز دلسوزی
Her suffering moved everyone.
رنج او همه را متأثر کرد.
He bore his suffering in silence.
او رنج خود را در سکوت تحمل کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- pain
- affliction
- distress
متضادها (انگلیسی)
- comfort
- ease
واژههای مرتبط
- suffer
- pain