انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
torment
عذاب به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- عذاب
- شکنجه
- آزار
معنی و کاربرد
عذاب
noun — اسمEnglish meaningSevere physical or mental suffering.
رنج و شکنجه
He lived in constant torment.
او در عذاب پیوسته به سر میبرد.
The memory was a torment to her.
آن خاطره برایش عذابی بود.
شکنجه
noun — اسمEnglish meaningThe act of causing great pain to someone.
آزار و شکنجه
The prisoners faced torment.
زندانیان با عذاب روبهرو شدند.
He could not bear the torment.
او تحمل این عذاب را نداشت.
شکلهای واژه
- plural
- torments
هممعنیها (انگلیسی)
- agony
- torture
- anguish
متضادها (انگلیسی)
- comfort
ترکیبهای رایج
- eternal torment
- mental torment
واژههای مرتبط
- agony
- torture