انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
unconscious
بیهوش به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیهوش
- ازحالرفته
- مدهوش
معنی و کاربرد
بیهوش
adjective — صفتEnglish meaningNot awake or aware; in a state of unconsciousness.
از حال رفته
The patient was unconscious after the accident.
بیمار پس از حادثه بیهوش بود.
He fell unconscious on the floor.
او روی زمین بیهوش شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- senseless
- fainted
- knocked out
متضادها (انگلیسی)
- conscious
- awake
- alert
ترکیبهای رایج
- fall unconscious
- knock unconscious
یادداشت کاربرد
بیهوش هم به معنی از حال رفته و هم به معنی نادان و بیخرد به کار میرود.
واژههای مرتبط
- conscious
- faint