پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

unconscious

بیخود به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بیخود
  • بی‌هوش
  • ازخودرفته

معنی و کاربرد

  1. بی‌هوش

    adjective — صفت
    English meaning

    Having lost consciousness; insensible for a time.

    از حال رفته

    • He was knocked unconscious by the blow.

      او با آن ضربه بی‌هوش شد.

    • She lay unconscious on the floor.

      او بی‌هوش روی زمین افتاده بود.

  2. بیخود

    adjective — صفت
    English meaning

    Colloquially: senseless, pointless, or involuntary.

    در گفتار عامیانه: بی‌دلیل و بی‌مورد

    • Don't get upset over such a senseless thing.

      برای چنین چیز بیخودی ناراحت نشو.

    • He spoke nonsense all night.

      او تمام شب حرف‌های بیخود زد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • insensible
  • fainted
  • senseless

متضادها (انگلیسی)

  • conscious
  • awake
  • alert

ترکیب‌های رایج

  • knock unconscious

یادداشت کاربرد

بیخود در زبان عامیانه به معنای بی‌مورد و بی‌دلیل هم به کار می‌رود.

واژه‌های مرتبط