انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
unfortunate
بدروزگار به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بدروزگار
- بدبخت
- تیرهبخت
معنی و کاربرد
بدروزگار
adjective — صفتEnglish meaningHaving bad luck; unlucky or miserable.
تیرهروزی و بداقبالی
The unfortunate family lost everything.
خانوادهٔ بدروزگار همهچیز را از دست داد.
He helped the unfortunate travelers.
به مسافران بدروزگار کمک کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- unlucky
- hapless
- poor
متضادها (انگلیسی)
- fortunate
- lucky
ترکیبهای رایج
- unfortunate event