انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
unwell
ناخوش به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- ناخوش
- بیمار
- دلآشوب
معنی و کاربرد
ناخوش
adjective — صفتEnglish meaningNot in good health; slightly ill.
حالت بیماری و ناسلامتی
She has been unwell for a week.
او یک هفته ناخوش بوده است.
He looks unwell today.
او امروز ناخوش به نظر میرسد.
هممعنیها (انگلیسی)
- sick
- ill
- poorly
متضادها (انگلیسی)
- well
- healthy
ترکیبهای رایج
- feel unwell
- become unwell
یادداشت کاربرد
ناخوش در فارسی میتواند به معنی ناخوشایند نیز باشد.