پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

withered

پژمرده به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • پژمرده
  • افسرده
  • خشکیده

معنی و کاربرد

  1. پژمرده

    adjective — صفت
    English meaning

    Dried up and shriveled, especially of a plant.

    خشک و چروکیده، به‌ویژه برای گیاه

    • The flowers were withered and brown.

      گل‌ها پژمرده و قهوه‌ای بودند.

    • The withered leaves fell from the tree.

      برگ‌های پژمرده از درخت ریختند.

  2. پژمرده

    adjective — صفت
    English meaning

    Lacking energy or vitality.

    بی‌رمق و افسرده

    • He looked old and withered.

      او پیر و افسرده به نظر می‌رسید.

    • Her hopes had withered over time.

      امیدهایش به‌مرور پژمرده شده بود.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • wilted
  • faded
  • shriveled

متضادها (انگلیسی)

  • fresh
  • blooming

ترکیب‌های رایج

  • withered flower
  • withered leaves

واژه‌های مرتبط