پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

withered

پلاسیده به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • پلاسیده
  • پژمرده
  • خشکیده

معنی و کاربرد

  1. پلاسیده

    adjective — صفت
    English meaning

    Shriveled or faded, especially from age or lack of moisture; stale.

    • The flowers had withered in the heat.

      گل‌ها در گرما پلاسیده بودند.

    • He ate some withered bread.

      او نانی پلاسیده خورد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • wilted
  • shriveled
  • stale

متضادها (انگلیسی)

  • fresh

یادداشت کاربرد

پلاسیده هم برای گیاه و هم برای نان بیات به کار می‌رود.

واژه‌های مرتبط