انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
withered
پلاسیده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- پلاسیده
- پژمرده
- خشکیده
معنی و کاربرد
پلاسیده
adjective — صفتEnglish meaningShriveled or faded, especially from age or lack of moisture; stale.
The flowers had withered in the heat.
گلها در گرما پلاسیده بودند.
He ate some withered bread.
او نانی پلاسیده خورد.
هممعنیها (انگلیسی)
- wilted
- shriveled
- stale
متضادها (انگلیسی)
- fresh
یادداشت کاربرد
پلاسیده هم برای گیاه و هم برای نان بیات به کار میرود.