انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
work-related
کاری به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- کاری
- شغلی
- حرفهای
معنی و کاربرد
کاری
adjective — صفتEnglish meaningRelating to work or connected with a job.
مربوط به کار یا شغل
I have a work matter to discuss.
من یک موضوع کاری برای بحث دارم.
She called about a work problem.
او درباره یک مشکل کاری تماس گرفت.
هممعنیها (انگلیسی)
- occupational
- professional
متضادها (انگلیسی)
- personal
ترکیبهای رایج
- work-related
یادداشت کاربرد
کاری صفتی است که به کار یا شغل مربوط میشود.