انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
worthless
بیقدر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیقدر
- بیارزش
- ناقابل
معنی و کاربرد
بیقدر
adjective — صفتEnglish meaningHaving no value, importance, or use.
چیزی که ارزش یا فایدهای ندارد
The broken watch was worthless.
ساعت شکسته بیقدر بود.
He felt worthless after losing the job.
او پس از از دست دادن کارش خود را بیقدر احساس میکرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- valueless
- useless
- insignificant
متضادها (انگلیسی)
- valuable
- precious
ترکیبهای رایج
- worthless object
- feel worthless
یادداشت کاربرد
بیقدر به بیارزشی اشاره دارد؛ گاه به معنی قدرداننبودن نیز میآید.